تو بدون عشقت، من بدون خواهرم...!

گلهاش توی دستش بود، نشسته بود لب جدول رفتم نشستم کنارش
گفتم:برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟
گفت:بفروشم که چی؟
تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مرد
با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟
گفتم:بخرم که چی؟
تا دیروز میخریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!
اشکاشو که پاک کرد، یه گل بهم داد
با مردونگی گفت:بگیر
باید از نو شروع کرد
تو بدون عشقت، من بدون خواهرم...!
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط SAEED J I G I L I
|
سلام به همه دوستان خوبم